شکر خدا....فقط همین

خرید بک لینک

سلام خدای مهربونم ....

بعد از حدودا یک سال و نیم برگشتم به این وبلاگ بنویسم....از زندگیم از عشقم از اینکه حالمون خوبه ....

با همه سختی هاییکه از سال 88 کشیدیم تا به الان یالاخره ده ماه پیش 25 مرداد جشن عروسیمون رو برگزار کردیمو من و حسین عزیزم با یاریه خدایی که همیشه دستمون رو گرفته اومدیم سر خونه زندگی خودمون .....یه زندگیه خوب و معمولی داریم ....یه خونه معمولیه آسمونی ....می گم آسمونی چون خونمون رنگه آبیه خیلی ملایمه رنگ آرامشی که هر دو مون توی این سال ها منتظرش بودیم ....در کنار هم خوشبختیم ...هم دعواهای زنو شوهری داریم هم خنده و شادی های دو نفره داریم ......بعد از هر بحث می فهمیم که چقدر همدیگرو دوست داریمو باعث میشه سعی کنیم بیشتر هوای همو داشته باشیم تو شادی هامون هم با دیدن خنده ی شریکمون کلی قند تو دلمون آب می شه و خوشحالیمون صد برابر می شه .......دیشب پنج شنبه 20 خرداد 95اولین سفره افطاریه دو نفرمون رو انداختیمو افطار کردیم ......آخه اقای همسر سربازه و شبای قبل نگهبان بود افطار رو با هم نبودیم ......نوچ نوچ نوچ زندگی همیشه یه سختی هایی داره فقط ماها باید همچنان عاشق بمونیمو کم نیاریم .....امشبم آقایی نگهبانه و من می رم خونه بابا خخخخخ

صرفا جهت یادآوری نوشتم ....من دیگه برم ......خدایا هزار مرتبه شکرت ....

آقاجون.... توی این ماه عزیز واسمون دعا کنید همونجوری بشیم که خدا دوست داره .....

پ.ن: یکشنبه 16 خرداد 95 رفتیم یزد خخخخ دکتر یه هر دومون گفت انحراف بینی شدید داریدو هر چه زودتر باید عمل بشید .....و اینکه آقایی تست آلرژی داد که به همه ی موارد الرژی داشت فقط به گوجه حساسیت نشون نداد ......(به گربه ...پر .....درخت زبان گنجشگ ...درخت کاج ...یونجه ...پونه ....اکثر علفای هرز ......به حشرات .....کیوی...بادمجون وووووووو 10 یا 15 تا چیز دیگه که من اسمشونو نمی دونم )

خدافظی....

lovelly...

ما را در سایت lovelly دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 18:03

صفحه بندی