lovelly

خرید بک لینک
خلوتِ دل زندگی در کنار خدا می چسبه .... درون خاموشسلاماومدم از حسم از درونم بگم از مهربونیهایی که درونم خاموش شدن ...حس خفگی دارم ... دنیا کوچیک شده ،چقدر مسخره است . این روزها ارامشم در کنار خدا و تو خونه خودمه ....دلم نمی خواد برم بیرون ....یعنی دلم نمی خواد با کسانی که تو زندگیم دخالت می کنن رفت و امد کنم . تنها بودن رو ترجیح می دم .... اینکه بین یه جماعتی گیر کرده باشی و نتونی حرف بزنی ، از درون پوچت می کنه ....اگه این متن رو می خونی نذار هیچ حرفی تو دلت بمونه ...ناراحتیت lovelly...ادامه مطلب

ما را در سایت lovelly دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: جمعه 28 آذر 1404 ساعت: 7:06

خلوتِ دل زندگی در کنار خدا می چسبه .... نوروز ۱۴۰۴ برای تغییر روحیه و دریافت کمی انرژی مثبت ، با یکی از دوستان که دخترش هم سن دخترمون و با هم از نظر روحیات شباهت داریم قراره فردا بریم مسافرت چند روزه به شیراز و من هم می تونم ازمایشم رو در ازمایشگاه دکتر امجدی انجام بدم برای چکاپ بعد از عملم ...اینجوری خیالم راحته، دیگه نگران مرخصی حسین نیستم برای رفتن به شیراز ....می دونم بهمون خوش می گذره ...اما....من..... مثل همیشه ته دلم نگران و ناراحتم که خانواده خودم تو خونه تنهان و من lovelly...ادامه مطلب

ما را در سایت lovelly دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: جمعه 28 آذر 1404 ساعت: 7:06

سلام خدای مهربون...می دونی چقدر حالم بدِ ، می دونی که دلم گرفته و ذهنم پر از سواله!هر چی می خونم هرررر چی می خوام بفهمم که واقعا تو ما زنا رو هم قد مردا دوست داری بیشتر دل شکسته میشم .می تونی جوابمو بدی؟؟؟ می شه بگی من رو چجوری دوست داری؟؟من دارم دیوووووونه میشم و تو داری منو تماشا می کنی و حس می کنم می خندی و برات مهم نیست !!!توهوکو منو اینجوری آفریدیچرااااا چراااااا انقدر حقیر و ضعیف و پر از درد افریدی؟؟؟؟؟؟؟منننننن فقط و فقط می خوام تو باهام حرففف بزنی منننننن دیگه نمی کشم ....من حرف هیییییچ کدوم از بنده هات رو قبول ندارم چه با حجاب چه بی حجاب چه مومن چه کافر ....همممممه از سلیقه خودشون از باور خودشون بهت می گن ...هیییچچچچچ کس جواب درست رو نمی دونه فقططط تویی که می دونی lovelly...ادامه مطلب

ما را در سایت lovelly دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 23:07

یه عروس هلندی مهربون و کوچولو یک سال مهمون خونم بود .

به علت بی توجهی دکتر دامپزشکش نشد که مریضیش خوب بشه و امشب تو این ساعت از پیشم پر کشید و رفت .

ببخشید که نتونستم خوب ازت مواظبت کنم . ببخشید که ما آدما انقدر خودخواهیم.

اروم بخواب قندی کوچولوی من .

خدایا جون من رو ببخش .

lovelly...

ما را در سایت lovelly دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: يکشنبه 14 اسفند 1401 ساعت: 15:09

سلام خدای مهربونم...نمی دونم حال دلم چجوری خوب میشه ....تو دلم پر از حسرت ...خشم...غصه....گریه....آرزو...دیگه امیدی برام نمونده ....چجوریه؟ این دنیا ...این قانونا...این تفاوتها.....می دونی بعضی روزا تاریکِ تاریک میشم؟ چجوری بیام بیرون از این تاریکی ...از این فکرا....یه جورایی افسردگی میاد سراغم که خودمم کلافه میشم ازش...خدایا ...میشه کمکم کنی محکم باشم به خودم تکیه کنم بعد از تو .....از کسی توقع مهربونی نداشته باشم ...این دنیا خیلی غریب شده ...دیگه اون دنیای قشنگ بچگی و جوونی نیست ....دنیای ما آدم بزرگا ، سنگه...تاریکه ....سخته ...خیلی سخت....دوستت دارم ....خداجون lovelly...ادامه مطلب

ما را در سایت lovelly دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 207 تاريخ: دوشنبه 26 دی 1401 ساعت: 12:49

صفحه بندی