
سلام خدای مهربونم....تا حالا ذهنتون رفته روی حالت خاموشی؟؟ نه می تونه به چیزای مثبت فکر کنه نه به چیزای منفی .. من هر چند وقت یه بار اینجوری می شم.....کاششششش..... کاششششش.... ادما همه با هم دوست بودن.....از اون دوستا که، به امر و نهی نمی کنناز اوناش که به فکر هم احترام می ذارن.... از اونا که به حرفا و دردِ دلای هم گوش می دن و سرکوبت نمی زنن. سرزنشت نمی کنن. و بازم مثل کوه پشتتن و دلداریت می دن...اینکه همه می خوان اطرافیانشون تغییر بدن تا دوستشون داشته باشن..... اصلا و ابدا قشنگ...
ادامه مطلب
xa0سلام خدای مهربون....xa0این روزا خیلی خسته ام ....خوابالود ....هر صبح سینه خز از رو تخت میام پایین و به کارام می رسم ....بابا چقدر روزا تکراری شدن ....یک ساله ازدواج کردمو تو خونه خوردمو خوابیدم هر کی هم گفت چرا سر کار نمی ری هی گفتم دوست ندارم می خوام کیف کنم و زندگی کنم....حالا بعد از یک سال دیگه کیف دونم فکر کنم پر شدهآخه نمی دونم دیگه چیکار کنم؟؟؟؟کلاس زبانمو ول کردم از ترم 13xa0 اون موقع بیخیال بودمو گفتم بعدا می رم ادامش می دمحالا مثل پشیمونم....xa0دلم می خواد برم کلاس زبان ...دلم می خوا...
ادامه مطلب
xa0سلام خدای مهربونم...xa0صبح بعد از نماز که اقایی میره من دیگهخوابم نمی بره و تا ساعت 7 اینا می شینم کتاب می خونم ....بعدم یه چرت کوتاه سعی می کنم بزنم که فایده نداره خواب به چشام نمیاد اما حوصله بیرون اومدن از تخت خواب رو هم ندارم ....وقتی هم امروز پاشدم خواستم غذای مورد علاقه اقایی رو درست کنم که خون دماغ شدمو نمی شد برم سر وقت غذا ...اومدم پای لپتاپ و به وبلاگ دوستام سر زدمو خوندمشون ...xa0خدارو شکر آقا دیر میاد غذای من اماده شد الان خخخخخ و اون هنوز یک ساعت و نیم دیگه میاد خونه .....xa0حال ...
ادامه مطلب